تبليغاتX
تا مهتاب
 سفره خالی
نمیدونم چه قدر درامدتونه؟ولی برنج گرون شده کی مقصره؟ نترسید اقایون توپ شوت کردن تو زمین جهان میگند خشکسالی جهانیه تورم جهانییه همه در فقرند و فقرجهانی شده نفت که روز به روز میزنه بالا پولش چی میشه؟یه پدر باید چی کنه تا شکم زن و بچشو سیر کنه؟فقر و فحشا همه جا را گرفته این یکی که جهانی نشده؟ نه با با این مختس وطن خودمونه. خدا به داد ما برسه که هنوز نپرسیدیم میگند تورم جهانییه....................
|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387  |
 شهر عریان
 

شهر عریان

شهر عریان گشته

و

نگاهها دریده اند

نانجیبان حیاء را

زیر

نگاههای هوس آلود خود

بی رنگ نموده اند

زلفی بی قیمت و قامت

که بیکاری همک

در آن بذر نمیپاشد

پریشانه

و

فرصتهای طلایی به یغما میروند

 

آه آه

که زخمهای دلا

به این سادگی مداواء نمیشوند

بغض خفته در گلو

میشکند مهر لب را

درد چیست؟

زلفها چرا پریشانند؟

شرم و شرمساری کجا رفته؟

چرا حیا مرده؟

شهر چرا عریان است؟

چشمها چرا گریانند؟؟؟؟

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387  |
 بادا باد

بادا باد

یکی بود یکی نبود اون احمقی که بود و بود ونبودش به دو تا شش نمیارزید برای اونی که نبود و نه میخواست باشه هی حرف در می آورد و پشت سرش هی حرف من درآوردی میزد که روح اونی که نبودم خبر نداشت.اونی که نبود و سالها سر خویش گرفته بود و تر ک دیار کرده بود تا نباشد وچیزکی هم در دست خلق برای چیز درست کردن نباشد فکر نمی کرد که آیا پلهاخرابند یانه آیا دوباره بر میگرددووو او رفته بود مردانه و مردانه با غربت خویش خو گرفته بود وبرای برای خودش لالایی نمیخواند چون انقدر در غربت غرق شده بود که دیگر فکر اونی که بود را هم نمی کرد اما او نی که بود هی حرف میزد و اونی که نبود گفته بود بادا باد بگذار بگوید روزی همه اونی که نیست را به حد پرستش دوست خواهند داشت.

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387  |
 نان و عروسک

نان و عروسک

 

 

من که کودکم

کو عروسکم؟

یه کودک ناز نازی ام

مثل همه کودکا

عاشق اسباب بازی ام

بابا جون

کو عروسکم؟

بابا جون

چرا سفره بی نونه؟

چرا کفن بی بی رو فروختی؟

بابا جون

بازم داری میگی

تورمه

گرونیه

بیکارییه

وعدها بی ثمره

تو خالیه

بابا جون

میگی برای حفظ دینت

از ته دل فریاد کردی

میگی

فریادت

بی ثمر بوده

باد با خودش اونو برده

باباجون

مگه مردونگی مرده

مگه آرزوهای طلایی

بهر ماها بر باد رفته

باباجون

بازم میگی

بیکاری

تورم

وعده های تو خالی

و

و

و

و

تو رو بی صبر کرده

عمرت بی ثمر گشته

قلبتو مثل یه تیکه سنگ کرده

ولی

باباجون

من کودکم

نمیدونم

تورم چیست؟

چرا سفره خالیست؟

وعده چیست؟

چرا نفت سر سفره نیومده؟

فقر چیست؟

در این سالهای بی ثمر

با وعد ه های بی عمل

دستان بابا بی انگشت گشته

به چه جرمی

دستان بابام بی انگشت گشته؟

چرا سفره خالیست؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

نان و عروسک میخواهم

و

در این انتظار

اشک در چشمان بابا

گشته حلقه

انگشتان دستش

در چهار سوی شهر

قطع گشته

جرمش

آوردن نان و عروسک بهر من بود

مادرم میگه

نان و عروسک حق من بود

آه آه آه

بسی افسوس

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  |
 مظلومیت

مظلومیت

پاهایم تاول زده اند

کفشهای گالشم را گم کرده ام

شعله دلم زبانه میکشد

برای بابا

چرا که

مظلومیتش را در چهره غم گرفته خانه خوب میخوانم

دیر زمانیست

وعده های بی عمل

و بی ثمر

دل آزارند

دیر زمانیست

بابارا پا در رکاب و تاخت و تاز نمیبینم

شهر در آغوش بی خیالی

پر است از سوالهای مبهم

دستهای برادر

پر از کراک

بنگ وحشیش

و

چرس

کریستال

و

کراک

این افعی وحشی وحشی

جوانی را بلعیده

وشور جوانی از نوا افتاده

وشادابی خاطره شده

بابا دیگر نان حلال در سفره نمیگذارد

چرا که

.......................؟

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در جمعه شانزدهم فروردین 1387  |
 

نامه ای به پدر

سلام بر تو ای بزرگوارآه که چقدر دلم برایت تنگ شده است. هرگز فکر نمی کردم روزم به شب برسد و شما را زیارت نکرده باشم.اما افسوس که این روزها بی تو چه سخت و ملال آورند و در دفتر خاطرات زندگی ام دیداری از شما به ثبت نمی رسد اما قلبم همیشه به یاد تو و خوبیهایت می تپدو براستی اعتراف می کنم بی تو چقدر سرد و بی روحم .بر دستان پر مهرت بوسه میزنم وتنها به یاد و خاطرات شیرینت همواره شب وروزم را سپری میکنم.امیدوارم سالیان سال تندرست و سلامت باشی .

هستم

خاک

پای

مرد مردی

و

مغرورم

از

اینکه

تاهستی

مرد مردی

 

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387  |
 مژده
باسلام

شما میتوانید از طریق گوگل و یاهو با وارد کردنga77.blogfa.comوبلاگ

 تا مهتاب را ببینید.امیدوارم از مطالب این وبلاگ خوشتون بیاد. به ما سر

 بزنید.

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387  |
 مرغ پر....

 

مرغ پر

 

سلام بعد از سلام امیدوارم حالتون گرفته نباشه .چی گفتی گرفته ای

 

 چرا؟خدا بد نده بابا این که چیزی نیست واسه مرغ حالمون گرفته

 

 بشه؟چه اشکالی داره بزار مرغ هم حالمون بگیره تازه هنوز جای

 

 شکرش باقییه که هنوز قاطی مرغا نشدیم و گرنه با مرغ کیلو ۳خخ

 

 تومان چنان حالمون گرفته میشد که مرغای آسمون برایمون تره خورد

 

 نمیکردند.رفتی بازار؟مرغ قیمت کردی ؟مرغ پرپرپرپر مرغ

 

 همپرید.بذار بپره تو این ده روز این قدره پرید که دیگه دست کسی به

 

 اش نمیرسه.مرغ دل ما که از جوجگی بال نداشت ولی این به اون دلی

 

ل نیست که هوای چلو مرغ و زرشک پلو با مرغ و ته چین مرغ

 

 نکنه ای مرغ بپر ما نگاهتم نمیکنیم چشمامنو میبندیم وووونان

 

 خشک بله نان خشک ولی نه شاید نونم گرون بشه این روزا دس رو

 

 هر چی بذاری گرون میشه بذار بشه

 

 

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387  |
 قند شیرین به شر ط چاقو با کارد

عزیزبلا

دوستی

قند

شیرینی

است

که

میتونی

اونو

با

چاقو

شرط

بندی

کنی

وقتی

به

صداقت

اون

رسیدی

و

شیرینی

اونو

چشیدی

میدونی

دوستی

با

صداقت

عشقی

میاره

که

دیگه

از

شرط

چاقو

هم

ن

م

ی

ت

ر

س

ه

به وبلاگ تا مهتاب خوش اومدید

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387  |
 سیزده بدر
                            

روزها ی نوروزتان مبارک

باید نو کرد و رفت و رفت هی رفت .

گریزی نیست

مبارکتان باشد این رسم نو شدن

دهمین روز از بهار را هم پشت سر گذاشتیم

و

باید بگذریم از نحسی روز سیزده

و میگذریم تا آغاز کنیم

دوباره

روزاز نو

روزی

ازنو

|+| نوشته شده توسط تکشاد خمار در شنبه دهم فروردین 1387  |
 
 
بالا