|
نان و عروسک
من که کودکم
کو عروسکم؟
یه کودک ناز نازی ام
مثل همه کودکا
عاشق اسباب بازی ام
بابا جون
کو عروسکم؟
بابا جون
چرا سفره بی نونه؟
چرا کفن بی بی رو فروختی؟
بابا جون
بازم داری میگی
تورمه
گرونیه
بیکارییه
وعدها بی ثمره
تو خالیه
بابا جون
میگی برای حفظ دینت
از ته دل فریاد کردی
میگی
فریادت
بی ثمر بوده
باد با خودش اونو برده
باباجون
مگه مردونگی مرده
مگه آرزوهای طلایی
بهر ماها بر باد رفته
باباجون
بازم میگی
بیکاری
تورم
وعده های تو خالی
و
و
و
و
تو رو بی صبر کرده
عمرت بی ثمر گشته
قلبتو مثل یه تیکه سنگ کرده
ولی
باباجون
من کودکم
نمیدونم
تورم چیست؟
چرا سفره خالیست؟
وعده چیست؟
چرا نفت سر سفره نیومده؟
فقر چیست؟
در این سالهای بی ثمر
با وعد ه های بی عمل
دستان بابا بی انگشت گشته
به چه جرمی
دستان بابام بی انگشت گشته؟
چرا سفره خالیست؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟
نان و عروسک میخواهم
و
در این انتظار
اشک در چشمان بابا
گشته حلقه
انگشتان دستش
در چهار سوی شهر
قطع گشته
جرمش
آوردن نان و عروسک بهر من بود
مادرم میگه
نان و عروسک حق من بود
آه آه آه
بسی افسوس
|